![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ به شما کمک میکند اخبار زبان انگلیسی و مجلات خارجی را به خوبی یاد بگیرید |
|
توجه کنید که جملات زیر همه از متون مطبوعات اخذ شده است و عقیدۀ سیاسی نویسنده را منعکس نمیکند. 51 – Civil service union throws down the gauntlet to the company اتحادیۀ خدمات اجتماعی، شرکت را به مبارزه می طلبد (با او مخالف خود را ابراز میکند). throw down the gauntlet: to invite someone to fight or compete over a disagreement به مبارزه طلبیدن 52- It's important to keep abreast of the latest developments in computers این نکته خیلی مهمه از آخرین پیشرفتهای کامپیوتری باخبر باشی. keep abreast of: to make sure that you know all the most recent facts or information about a particular subject or situation. به روز بودن، از آخرین تحولات نسبت به چیزی خبر داشتن. 53- We run a management service which is essential for the absentee landlord. ما یک سرویس مدیریتی که برای مالکین غایب ضروری است را اداره میکنیم. absentee landlord: someone who lives a long way away from a house or apartment which they rent to other people, and who rarely or never visits it مالکین غائب، کسانی که خانه اشان را اجاره دادند و خود از ملکشان دورند. 54- 55- 56- He had provided a father-confessor figure to absolve the youngster's sins and absorb his phobias. father-confessor: the priest who someone regularly makes their confession to پدر روحانی که اعترافات مردم را میشنود تا برایشان مغفرت کند. absolve: if someone is absolved by the Christian Church or a priest for something they have done wrong, they are formally forgiven بخشیدن، آمرزیدن. phobia: a strong unreasonable fear of something ترس، وحشت، بیم 57- The president abused of confidence. So no one trust him any more. رئیس جمهور از اعتماد مردم سوء استفاده کرده به این دلیل دیگر کسی به او اعتماد نخواهد کرد. abuse of confidence: taking advantage of trust, abusing trust از اعتماد مردم سوء استفاده کردن 58- She has been accused of being an accomplice in the kidnapping. او متهم است به اینکه در یک آدم ربائی شریک جرم بوده است (با متخلفین همکاری کرده است). accomplice: a person who helps someone such as a criminal to do something wrong همدست، شریک در جرم. ![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 11:7 توسط سید مهدی توکل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
در وبلاگ قبلی خیلی وقت صرف میکردم خواستم یک وبلاگ جدید درست کنم که بتوانم لا اقل چند روز یکبار یا هر روز آپدیتش کنم از این رو این وبلاگ رو طرح ریزی کردم.
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 |